|
حسین ابن علی(ع) مظهر انسان کامل
یکشنبه 1388/09/29 19:46
یا هو ایام شهادت سرور آزادگان،شهید مسلخ عشق الهی و پاکباز طریق خدا، سیدالشهداء ، امام حسین (ع) و شاهنشه عطاء و کرم ، مظهر لطف و ایثار خداوندی حضرت اباالفضل عباس (ع) و همهء یاران صدیق آن حضرت بر سالکین الی الله تعالی تسلیت باد.
درویش بی خویش نگارنده وبلاگ مولانا روشنعلیشاه
کفر از منظری دیگر
سه شنبه 1388/09/24 1:13
در تصوف و عرفان اسلامي كفر را از جهتي به كفر ظاهر و كفر نفس و كفر حقيقي و كفر قلب منقسم مي دانند :
كفر ظاهر همان ترك احكام شرعي است به تصور رسیدن در وادی طریقت. اما كفر نفس، آميزش و خو گرفتن با ابليس نفس است، النفس هي الصنم الاكبر نفس وجودي انسان بزرگترين بت اوست. نفس در وجود انسان خدائي ميكند و خداي هوي پرستان مي شود،یعنی هوی، هدای هوی پرستان میگردد. ابليس وجود كه نور خودرا به مردم بنمايانداو راپرستش وعبادت مي كنند ولو اظهرنورللخلق لعبدالها . اما كفر حقيقي ،درويشي كه به فناء في الله مي رسد در خود آثار ظهورخداي را مي بيند،گويد من رآني فقد راي الحق . هركه مرا بيند، خداي را ديده باشد. درويش كه از اين كفر گذشت به ابتداي كفر قلب ميرسد. چون ارواح درويشان از نور جمال الهي منور است لذا درويش جمال روح خودرا که در آئینه دل مي بيند تصور مي كند در وجود خود خدا را ديده و به خدايي رسيده كه پيران طريقت اين وادي را به وادي كفر قلب معنا نموده اند. درويش كه از اين چهار كفر گذشت به ابتداي وادي توحيد مي رسد.
قلب و روح و سر
سه شنبه 1388/09/17 22:0
در تصوف و عرفان اسلامی پیران طریقت سه عضو زیر را ، وسیله ارتباط باطنی می دانند: قلب که خدا را می شناسد روح که خدا را دوست دارد ٍسر که عمیق ترین نقطه روح بوده و بوسیله آن خداوند سبحان مشاهده می گردد عقل نمی تواند علم واقعی خداوند را دریابد ، اما قلب قادر است که جوهر همهء اشیاءرا بشناسد و وقتی که با نور ایمان و معرفت روشن می شود ، همهء محتویات علم الهی را منعکس می کند.قلب بوسیله گناه محجوب و سیاه و بوسیله احساسات و تخیلات شیطانی و شهوانی تیره می شود. قلب از یک دروازه ، علم الهی را دریافت می کند و از دروازهء دیگر هوی و هوس وارد آن می شود.بنا براین قلب استعداد آنرا دارد که انسان را پست تر از حیوان و یا به مقامی بالاتر از مقام فرشته برساند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (عنکبوت) هر کس بخاطر ما تلاش کند ، ما او را به راه خودمان هدایت خواهیم کرد.
عید سعید غدیر خم
پنجشنبه 1388/09/12 14:9
گفتند علی خداست ، گفتیم قد نعبد نستعین ایاک عید سعید غدیر خم ،ولایت شاه اولیاء ، علی مرتضاء (ع) ، سلسله جنیان وادی حق بر رهروان طریق الی الله تعالی مبارک باد.
درویش بی خویش نگارنده وبلاگ
چرا جمال الهی به ما روی نمی نهد ؟
یکشنبه 1388/09/08 20:19
در پاسخ سئوال خواننده ای محترم : چرا جمال الهی به ما روی نمی نهد؟ چونکه بت پرستیم هولاء قومنا اتخذوا من دونه الهه ، بت نفس اماره را معبود خود ساخته ایم، جمال الهی آنگاه بینیم که رخت از معبود هوایی به معبود خدایی کشیم،ما هوی پرستیم نه حق پرست. الاسلام هو التسلیم، درویش آن باشد که منقاد خدا باشد یعنی هو پرست باشد نه هوی پرست. تا وقتی نفس و هوی را می پرستیم ، بندهء خدا نباشیم، حضرت رسول اکرم(ص) فرمایند:الهوی ابغض اله عبد فی الارض بدترین خدای راکه در زمین می پرستند هوی و نفس ایشان باشد درویش مرغی باشد که در هوای الهیت پرواز کند نه در هوای منیت.
جمال نورانی پیر طریقت
یکشنبه 1388/09/01 9:49
خدای تعالی حسب لنهدینهم سبلنا (سوره عنکبوت) جمال پیر صاحب ولایت را در آئینه دل درویش عرضه میکند . چون درویش صادق، جمال پیر ظریقت را در آئینه دل مشاهده کرد بر جمال نورانی پیر عاشق میگردد. قرار و آرام از او بر می خیزد که منشاء سعادت درویش این عاشقی است. وتا درویش بر جمال ولایت پیر طریقت عاشق نگردد تسلیم تصرفات ولایت پیر نگردد. درویش در این حال ذاتا مرید مراد پیر گردد نه مرید مراد خود. هیبت پیر را شکوهی بزرگ است که نفس درویش از هیبت ولایت پیر صاحب تصرف شکستگی حاصل شود و شیطان را از سایه و هیبت ولایت پیر یارای تصرف در درویش نیست.چون درویش صادق ،عاشق جمال ولایت پیر ماذون از حق گردید، و قبول ولایت پیر در او پدید آمد و توفیق تسلیم تصرف ولایت پیر به او کرامت گردید پیر او را در تصرف پر و بال ولایت خویش قرار داده و همت عالی خویش را بر وی عرضه کند و مراقب حال باطنی درویش گشته تا به تدریج تخم ارادت درویش به مرغ مبدل گردد.تصرف کیمیای همت پیرصفات بشریت درویش را مبدل کرده و با تصرف همت خویش درویش را به وجود عبدیت خاص راه داده و ازراه باطن به دریچهء ملکوت اعلی میبرد. چنین پیری، نه آن خرقه است که خلق میبینند بلکه پیر صاحب ولایت در مقام عندملیک مقتدر (سوره القمر) در زیر قبه حق است: اولیائی تحت قبائی لا یعرفهم غیری.
تجلی خداوند
چهارشنبه 1388/08/27 11:51
تجلی خداوند در تصوف و عرفات اسلامی تجلی خداوندی عبارت است از ظهور ذات و صفات و اسماء جلالیه و جمالیه حق تعالی. روح را نیز چنین تجلی ممکن است و درویش گاها پندارد که تجلی الهی است و بعضا به غرور افتد که تجلی حق تعالی را دیده است. که اگر پیر کامل صاحب تصرف نباشد درویش از سیر به مشکل بیرون آید. اما چون آئینه دل از کدورت وجود ماسوای دوست صیقل یافت و صفای درون به کمال رسیدآفتاب جمال حضرت حق طلوع کند و دل جام جهان نمای ذات حق تعالی گردد، امانه هر که صیقل یافت تجلی الهی دید. ذالک فضل الله یوتیه من یشاء (سوره حدید و جمعه ) . پیر هرات فرماید: تجلی حق نا گاه آید اما بر دل آگاه آید . در قلب صیقل یافته درویش گاه نور ذکر و گاه نور تجلی طاعت و گاه تجلی روح به تموج افتدو موجی به ساحل دل با صفای درویش در آینه ذوق منعکس گردد، وگاه تجلی روح پیر طریقت بیند و گاه موجودات را بیند که بدین تجلیات سجده میکنند . درویش را دراین حال عرور دیدن تجلی خداوند افتد. حدیث اذا تجلی الله لشی خضع لهدر این باب است. تجلیات جمالی حق مثل صفت ربوبیت که در موسی به ظهور رسید و الوهیت که در محمد نبی (ص)منکشف گردید. تجلی صفات جمالی حق بر دو نوع است : تجلی صفات نفسی که اگر به صفت واجدی متجلی شود مثل ابو سعید (ما فی الجبه سوی الله). و اگر به صفت قائم به نفس متجلی شود مثل امام بایزید بسطامی (سبحانی ما اعظم شانی ) . اما تجلی صفات معنوی همچون تجلی علم مثل خضر نبی (ع) من لدنا علما (کهف)و تجلی قدرت مثل محمد نبی (ص) که ماه را به اشاره ای دو نیم کرد.و تجلی حیات مثلخضر نبی. اما درویش آینه ذات و صفات حق تعالی است جون آئینه صاف شود به هر صفتی که خداوند متجلی شود درویش بدان صفت متجلی می شود و چون آئینه از خود اراده ندارد تجلی در آئینه از تصرفات صاحب تجلی است نه صفات آینه. لذا در اینجاست که گویند درویش که به کمال رسید آئینهء سرتاپا نمای خداوندی است.کم کسی زابدال حق آگاه شد.
آنانکه به تجلیات الهی رسیدند نماندند که بگویند (فناء) و آنانکه ماندند ازحیرت چیزی نگفتند.
حدیث دل و جان در تصوف
دوشنبه 1388/08/25 3:11
حدیث دل و جان دل از جان پرسید: که اول و آخر این کار چیست و ثمرهءآن چیست؟ جان گفت:اول اینکار فناء است و آخر آن وفا و ثمرهء اینکار لقا ء است، دل پرسید:فناء و وفاو لقاء چیست؟ جان گفت: فناء از خودی خود رستن است و وفا عهد دوست در میان بستن است و لقاءبه حقیقت حق پیوستن، چون از خود بریدی به دوست پیوستی. پیر ما گفت: یک نکته ات بگویم ، خود را مبین که رستی
خانقاه درویشان الهی
پنجشنبه 1388/08/21 10:22
خانقاه یا خاﻧﮥ گاه یعنی خانۀ وقت، حال و حضور. گاه، آن لحظۀ واقعی است که انسان ﻣﻰبایستی دائم در مراقبه و حضور و حفظ آن باشد، هم ظاهراً و هم باطناً، تا هر «آن» از این حیات حقیقی، مصروف ولگردیها و آوارگیهای ﺑﻰمصرف جهان مادّی نشود و سرانجام درهای آسمانِ علم و عشق و هستی بر روی سالک حقیقیِ راه باز گردد. سالک روندۀ راه که دائم در جمعیّت خود و نه در تفرﻗﻪهای مردمی سیر ﻣﻰکند تا لحظه ای از هستی جدا نماند. برای یادگیری هر علمی بایدبه معلّم و مدرسۀ آن درس رو آورد. مکتب و مدرسۀ عرفان، خانقاه نام دارد. در روزگاران قدیم وقتی فردی در جستجوی حقیقت خویش بود، به خانقاه روی ﻣﻰآورد. او ﻣﻰیافت که زندگی روزمرّه جوابگوی خواست اصلی او، یعنی جستجو و کشف حقیقت انسان نیست. هر اسم و رسمی را که در اجتماع ﻣﻰداشت کنار گذاشته و باکمال فروتنی و طلب رو به خانقاه ﻣﻰآورد تا با همراهی جمعیّتی حاضر، بخصوص به هنگام ذکر، حضور در حال و ﺑﻰزمانی را تجربه کند. آداب خانقاه: خانقاه آداب و شرایط خاص خود را دارد. معیارهای اجتماع آنجا اعتباری ندارند و رنگهای دنیای بیرون در یکپارچگی محیط خانقاه همه نقش برآبند. فرد هنگام ورود به خانقاه کفشهای خودرا درﻣﻰآورد، و گرد و غبار دنیای مادّی با همه تعلّقاتش را از خود جد ا ﻣﻰکند. او در خانقاه باحضور کامل، دقّت به کار خویش دارد. نظم، پایۀ راه سالک است. از اینرو او نظم ظاهری خود را نیز حفظ ﻣﻰکند. فرد لباس ساده و ﺑﻰنقش بر تن دارد، زیرا او نقشها را پشت سر گذاشته تا راز والاتری را کشف کند. هیچ ناهماهنگی او را به خود مشغول ﻧﻤﻰکند. لباس او سفید است، چون هدف او پاکی از همۀ آلودگیهاست. سکوت در بیرون و درون از آشفتگی خاطر و پریشانی، او را به آرامش و صلح واقعی نزدیکتر ﻣﻰکند. خانقاه محیط مناسبی است برای تمرین اصولی که سالک را از هواها و ﺑﻰثباﺗﯽهای خود رهایی ﻣﻰبخشد. او در این محیط خودرا ﻣﻰسازد، تا در بیرون نیز به همین منوال حضور داشته باشد و در زندگی روزمرّه و کار در دنیای بیرون، آرامش و صفای خاطر خویش را حفظ نماید. آنگاه فرزندِ وقت خویش بوده و به معنی واقعیِ خانقاه (خانۀ گاه = خانۀ وقت) دست پیدا ﻣﻰکند.
آداب خانقاه
سه شنبه 1388/08/19 0:40
یا هو گفتند علی خداست ،گفتیم قد نعبد نستعین ایاک
در سلک صوفیان:
آداب خانقاه روشنعلیشاهی
جهت آشنایی با آداب خانقاه سلسله جلیله رضویه نعمت اللهی روشنعلیشاهی اینجا کلیک کنید:
http://roshanalishahi.blogfa.com/cat-6.aspx
آلمان - خانقاه دوسلدورف
درویش کیست
یکشنبه 1388/08/17 1:39
درویش را نشناسند بجز خدا آغاز او خدا و خدا انتهای اوست
درویش نه قال دارد نه حال ؛ نه فراق داند نه وصال ؛ نه صلح جوید نه جنگ نه نقش گیرد نه رنگ ؛ نه اندک شود نه افزون ؛ نه وضع پذیرد نه قانون آفتابی است که بر هر لطیف بتابد و از هیچ زشت و زیبایی تاثر نیابد ؛ درویش مرآتی است مصفی ؛ هر چه در مقابل آن آید همان را نماید هیچ سودی نخواهد و از هیچ زیانی نکاهد ؛ نه تمنای ثواب کند نه طلب نجات از عذاب درویش نه اندیشه بد کند نه تصور نیک ؛ نه روز بر او روشن شود نه شب بر او تاریک یعنی از زمان و مکان بیرون است و مستغرق بحر بی چون نه کار دارد نه مجال، نه امید دارد نه آمال ؛ بر قبایح ستار است و در مکاره برد بار نه از مدح کسی خرم شود نه از قدح کسی درهم درویش گنج است و ناقصش دفع رنج، کمال درویشی فقر بعد از غناست و بقای بعد از فناء.
ظهورات غیبی و تعبیر خواب و واقعه در تصوف اسلامی
جمعه 1388/08/15 10:43
ظهورات غیبی و تعبیر خواب و واقعه در تصوف اسلامی
درویش چون مجاهده و ریاضت نفس و تصفیه دل را شروع میکند بر ملک و ملکوت اعلی او را سلوک و عبور می افتد. مناسب آن حال او را از غیب واقعاتی پدید می آید .این ظهورات و مشاهدات گاهی در خواب رویت میشود ، گاهی در واقعه.اما فرق بین خواب و واقعه در عرفان و تصوف اسلامی از دو جهت است یعنی خواب ظاهری وخواب باطنی و واقعه طاهری و واقعه باطنی .
1)خواب ظاهری آن است که حواس ظاهری بکلی از کار می افتد و خیال غالب میشود در غلبهء خواب چیزهایی به نظر می اید و نفس بواسطه غلبهء خیال آنرا درک کرده و از وساوس شیطانی و نفسانی آنرا نقش بندی میکند و در نظر نفس می آورد که آنرا تعبیری نیست.از جملهء این خوابها: خوابهای آشفته و پریشان است که آنرا خواب اصغاث و احلام گویند به نص قالوا اصغاث احلام و ما نحن بتاویل الاحلام بعالمین (سوره یوسف).
2)خواب باطنی بر دوقسم است :صالح و صادق -خواب باطنی صالح از نمایشهای حق است که رویای صالح نیز گویند که این خواب را رسول اکرم (ص) یک جز از 46 جز نبوت دانسته اند. در این خواب نفس مغلوب روح است و خیال مغلوب الهیه و حواس از کار می افتد.خواب صالح در طریقت دو نوع است: نوع اول: آنچه در خواب بیند تاویل نکند و همجنان به عینه ظاهر شود مثل ابراهیم نبی (ع)انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری (الصافات) که دلیل بر وحی بود و فرزندش گفت: یا ابت افعل ما توءمر (الصافات). نوع دوم: آنچه بیند بعضی تاویل شود و بعضی در خارج ظاهر گردد، مثل خواب یوسف(ع) انی رایت عشر کوکبا والشمس و القمر رایتهم لی ساجدین (یوسف) که محتاج به تاویل بود به 11 برادر و پدر و مادر، و اما سجده به عینه ظاهر شد. و خروا له سجدا (یوسف). رویای صالح پیمبر و ولی و درویش بیند. در مورد خواب صالح رسول اکرم (ص) فرمایند : نومالانبیاء وحی.
اما خواب صادق آن است که مومن و کافر و براهمه و مرتاضین میبینند که بعضی به عینه ظاهر شود و بعضی به تاویل ظاهر گردد و لی از نمایشهای روح است مثل خواب پادشاه مصر وهمچنین زندانیان مصر که دیدند یا صاحبی السجن اما احد کما فیسقی ربه خمر او اماالآخر فیصلب فتا کل الطیر من راسه (یوسف).
اما واقعه آنست که بین نوم و یقظه واقع شود به این معنا که حواس ظاهری مغلوب نفس نشود و اکثرا در مراقبه پدید آید.
واقعهء ظاهری مومن و کافر و راهبان و فلاسفه و براهمه و هندو ها بواسطه کثرت ریاضت و یا تصفیه دل بینند و بعضی از غیوب بر ایشان کشف شود و وقایع در بیداری و یا خواب بینند که از غلبات روح پدید آید و صفات حیوانی و بهیمی ایشان چون محو شده روح ایشان از حجبخیال خلاصی یافته و روح در تجلی در می آید. و انوار مکاشفات و مشاهدات غیبی روی میدهد اما قبول حق در بعضی از آنها نباشد بلکه مبالغت و حجاب ایشان میگردد و کفر و ضلالت حاصل ایشان میشود و به مقام استدراج رسند سنستدرجهم من حیث لا یعلمون (الاعراف) این نوع واقعه را واقعهء ظاهری گویند.
اما واقعه باطنی آنست که درآینه آفاق و انفس جمال و جلال آیات بینات در نظر موحدان و درویشان می آید. سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم (فصلت). درویشان را سبب ظهور حق میگردد و با الهام ربانی در معرفت فجور و تقوی که به دل سالک میرسد و حواس تمام مغلوب نظر دل است. روح بدان الهامات بیواسطه تصرف خیال بر حقیقت آن الهامات و واقعات مطلع گردد و درویش را بر صلاح و فساد نفس و ترقی و نقصان خویش اطلاع کامل پدید می آید و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها (الشمس). چنانچه گفتیم همانطور که در واقعه ظاهری در بعضی سبب استدراج و زیاد شدن کفر میشودلیکن در واقعه باطنی سبب قرب و زیاد شدن ایمان درویش میگردد. هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین (الفتح).
ذکر این نکته ضروریست که در مرتاضین هرگز از مشاهدات انوار و صفات احدیت خبری نیست بلکه نمایش روح است و هرگز از دایره هستی خویش بیرون نمی روند و لی درویش به نور وحدانیت از ظلمت هستی خویش خلاصی یافته ، هستی انسانیت را در تجلی انوار و صفات احدیت محو کرده و از ظهور عالم ربانیت برخوردار مقام واحدیت گردیده که الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور (البقره).
تلقين ذکر قلبی از منظری ديگر
سه شنبه 1388/08/12 9:46
ذکر از جهتی در تصوف به دو ذکر تقليدی و تحقيقی منقسم ميگردد. ذکر تقليدی همچون تخم نپرورده ای است که در زمين اندازند و هرگز نرويد. نيست در ورد زبانی جان و دل را هيچ فيض. اما ذکر تحقيقی آنست که به تصرف و تلقين صاحب ولايت در زمين مستعد دل درويش افتد ذکری که صاحب ولايت تلقين میکند ثمرهء شجرهء ولايت اوست که او هم تخم ذکر را از تلقين صاحب ولايتی ديگر گرفته است و در زمين دل به آب مدد ولايت و آفتاب همت شيخ پرورش داده تا آن تخم به تدريج به مقام شجرگی ولايت رسيده و ثمرهء ذکر از شکوفه اذکرکم پديد آورده سپس در کمال پختگی مقام پيری تخمی در زمين دل درويش می اندازد. تخم ذکر پروردهء ولايت پير از زمين شيارکردهء ارادت مريد کاشته میشود و از گياه طبيعت به داس طريقت پاک گشته و از آفتاب همت پير مدديابد تا سبزهء ايمان حقيقی زود برويد. در حديثی معتبر آمده است که رسول اکرم (ص) جماعتی ازخواص صحابه (اهل سِر) را بخواست و فرمودند در را ببستند آنگاه حضرتش سه بار فرمودند لا اله الا الله و امر کردند صحابه نيز سه بار تکرار کردند. آنگاه حضرتش دست خود را بالا گرفتند و سه بار فرمودند اللهم هل بلغت و بعد از آن فرمودند بشارت باد شما را که حق تعالی شما را به کمال رساند لذا پيران طريقت تلقين ذکر را از اينجا سنت خود قرار دادند. شايان ذکر است در بعضی از منابع تصوف اسلامی اولين ذکر تلقين داده شده از رسول اکرم (ص) را به امير مومنان علی (ع) نسبت داده اند. ذکرقلبي در آئين تصوف اسلامی دارای آداب خاص بوده که توسط پير طريقت در خانقاه درويشان الهی با دم قدسی پير طريقت يا شيخ مجاز به نيابت از وی به درويش تلقين میکنند.
خلقت عالم از منظری دیگر
یکشنبه 1388/08/10 2:9
در تصوف اسلامی ظاهر جهان را ملک و باطن جهان را ملکوت گویند. ملکوت آسمان مناسب آسمان و ملکوت زمین مناسب با زمین است. ملکوتیان بر دو نوع منقسم میشوند : قسمی که از عالم ارواح که به دو نوع :علوی و سفلی تقسیم میشودعلوی مثل روح انسان و فرشتگان و سفلی چون ارواح جن و شیاطین. قسمی دیگر عالم نفوس است که بر دو نوع علوی و سفلی منقسم میگردد. اما نفوس علوی مثل نفوس سماوی و کواکب و نفوس سفلی مثل نفوس اجسام . مفردا و مرکبا.که مفردا مثل عناصر اربعه و مرکبا مثل جماد و معادن. اما در هر نوع ملکوت ارواح و نفوس (علوی و سفلی ) صفتی از ملکوتیان دیگر نیز میتوان یافت.چنانکه در ملکوت ارواح از صفات ملکوت نفوس و در ملکوت نفوس از صفات ملکوت ارواح میتوان یافت ولی یکی غالب و آن یکی مغلوب است. در قران مجید امده است:الا له الخلق و الامر (اعراف ) آفرینش دو نوع است خلق و امر. اما خلق ، عالم اجساد و اجسام است. و عالم امر،هم ملکوت ارواح را فراگیرد و هم ملکوت نفوس را.
دقایق طریقت
یکشنبه 1388/08/03 0:13
یا هو
جهت مطالعه اسرار سیر و سلوک معنوی
اینجا کلیک نمائید:
http://roshanalishahi.blogfa.com/cat-5.aspx
|
|