تبليغاتX
تصوف و عرفان اسلامی
ظهورات غیبی و تعبیر خواب و واقعه در تصوف اسلامی جمعه 1388/08/15 10:43
 

ظهورات غیبی و تعبیر خواب و واقعه در تصوف اسلامی

 

درویش چون مجاهده و ریاضت نفس و تصفیه دل را شروع میکند بر ملک و ملکوت اعلی او

 را سلوک و عبور می افتد. مناسب آن حال او را از غیب واقعاتی پدید می آید .این ظهورات

و مشاهدات  گاهی در خواب رویت میشود ، گاهی در واقعه.اما فرق بین خواب و واقعه در

عرفان و تصوف اسلامی از دو جهت است یعنی خواب ظاهری وخواب باطنی  و واقعه

 طاهری و واقعه باطنی .

 

1)خواب ظاهری آن است که حواس ظاهری بکلی از کار می افتد و خیال غالب میشود

در غلبهء خواب چیزهایی به نظر می اید و نفس بواسطه غلبهء خیال آنرا درک کرده و از

 وساوس شیطانی و نفسانی آنرا نقش بندی میکند و در نظر نفس می آورد که آنرا

 تعبیری نیست.از جملهء این خوابها:

خوابهای آشفته و پریشان است که آنرا خواب اصغاث و احلام گویند به نص قالوا اصغاث

احلام و ما نحن بتاویل الاحلام بعالمین (سوره یوسف).

 

2)خواب باطنی بر دوقسم است :صالح و صادق

-خواب باطنی صالح از نمایشهای حق است که رویای صالح نیز گویند که این خواب را

 رسول اکرم (ص) یک جز از 46 جز نبوت دانسته اند. در این خواب نفس مغلوب روح است

و خیال مغلوب الهیه و حواس از کار می افتد.خواب صالح در طریقت دو نوع است:

نوع اول: آنچه در خواب بیند تاویل نکند و همجنان به عینه ظاهر شود مثل ابراهیم نبی

 (ع)انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری (الصافات) که دلیل بر وحی بود

و فرزندش گفت: یا ابت افعل ما توءمر (الصافات).

نوع دوم: آنچه بیند بعضی تاویل شود و بعضی در خارج ظاهر گردد، مثل خواب یوسف(ع)

 انی رایت عشر کوکبا والشمس و القمر رایتهم لی ساجدین (یوسف) که محتاج

 به تاویل بود به 11 برادر و پدر و مادر، و اما سجده به عینه ظاهر شد. و خروا له سجدا

 (یوسف). رویای صالح پیمبر و ولی و درویش بیند. در مورد خواب صالح رسول اکرم (ص)

فرمایند : نومالانبیاء وحی.

 

اما خواب صادق آن است که مومن و کافر و براهمه و مرتاضین میبینند که بعضی به عینه

 ظاهر شود و بعضی به تاویل ظاهر گردد و لی از نمایشهای روح است مثل خواب پادشاه

 مصر وهمچنین زندانیان مصر که دیدند یا صاحبی السجن اما احد کما فیسقی ربه

 خمر او اماالآخر فیصلب فتا کل الطیر من راسه (یوسف).

 

اما واقعه آنست که بین نوم و یقظه واقع شود به این معنا که حواس ظاهری مغلوب نفس

 نشود و اکثرا در مراقبه پدید آید.

 

واقعهء ظاهری مومن و کافر و راهبان و فلاسفه و براهمه و هندو ها بواسطه کثرت

 ریاضت و یا تصفیه دل بینند و بعضی از غیوب بر ایشان کشف شود و وقایع در بیداری

 و یا خواب بینند که از غلبات روح پدید آید و صفات حیوانی و بهیمی ایشان چون محو

 شده روح ایشان از حجبخیال خلاصی یافته و روح در تجلی در می آید. و انوار

 مکاشفات و مشاهدات غیبی روی میدهد اما قبول حق در بعضی از آنها نباشد بلکه

 مبالغت و حجاب ایشان میگردد و کفر و ضلالت حاصل ایشان میشود و به

 مقام استدراج رسند سنستدرجهم من حیث لا یعلمون (الاعراف)

 این نوع واقعه را واقعهء ظاهری گویند.

 

اما واقعه باطنی آنست که درآینه آفاق و انفس جمال و جلال آیات بینات در نظر

موحدان و درویشان می  آید. سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم (فصلت).

 درویشان را سبب ظهور حق میگردد و با الهام ربانی در معرفت فجور و تقوی که به

دل سالک میرسد و حواس تمام مغلوب نظر دل است. روح بدان الهامات بیواسطه

 تصرف خیال بر حقیقت آن الهامات و واقعات مطلع گردد و درویش را بر صلاح و فساد

 نفس و ترقی و نقصان خویش اطلاع کامل پدید می آید و نفس و ما سویها

فالهمها فجورها و تقویها (الشمس).

چنانچه گفتیم همانطور که در واقعه ظاهری در بعضی سبب استدراج و زیاد شدن کفر

  میشودلیکن در واقعه باطنی سبب قرب و زیاد شدن ایمان درویش میگردد. هو الذی

 انزل السکینه فی قلوب المومنین (الفتح).

 

ذکر این نکته ضروریست که در مرتاضین هرگز از مشاهدات انوار و صفات

احدیت خبری نیست بلکه نمایش روح است و هرگز از دایره هستی خویش

 بیرون نمی روند و لی درویش به نور وحدانیت از ظلمت هستی خویش

 خلاصی یافته ، هستی انسانیت را در تجلی انوار و صفات احدیت محو کرده

 و از ظهور عالم ربانیت برخوردار مقام واحدیت گردیده که الله ولی الذین

 آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور (البقره).

 

تلقين ذکر قلبی از منظری ديگر سه شنبه 1388/08/12 9:46
 

ذکر از جهتی در تصوف به دو ذکر تقليدی و تحقيقی منقسم  ميگردد.

ذکر تقليدی همچون تخم نپرورده ای است که در زمين اندازند و هرگز نرويد. نيست در ورد زبانی جان و دل را هيچ فيض.

اما ذکر تحقيقی آنست که به تصرف و تلقين صاحب ولايت در زمين مستعد دل درويش افتد 

 ذکری که صاحب ولايت تلقين میکند ثمرهء شجرهء ولايت اوست که او هم تخم ذکر را از تلقين صاحب ولايتی ديگر گرفته است و در زمين دل به آب مدد ولايت و آفتاب همت شيخ پرورش داده تا آن تخم به تدريج به مقام شجرگی ولايت رسيده و ثمرهء ذکر از شکوفه اذکرکم پديد آورده سپس در کمال پختگی مقام پيری تخمی در زمين دل درويش می اندازد.  تخم ذکر پروردهء ولايت پير از زمين شيارکردهء ارادت مريد کاشته میشود و از گياه طبيعت به داس طريقت پاک گشته و از آفتاب همت پير مدديابد تا سبزهء ايمان حقيقی زود برويد.

در حديثی معتبر آمده است که رسول اکرم (ص) جماعتی ازخواص صحابه (اهل سِر) را بخواست و فرمودند در را ببستند آنگاه حضرتش سه بار فرمودند لا اله الا الله  و امر کردند صحابه نيز سه بار تکرار کردند. آنگاه حضرتش دست خود را بالا گرفتند  و سه بار فرمودند اللهم هل بلغت و بعد از آن فرمودند بشارت باد شما را که حق تعالی شما را به کمال رساند لذا پيران طريقت تلقين ذکر را از اينجا سنت خود قرار دادند.

شايان ذکر است در بعضی از منابع تصوف اسلامی  اولين ذکر تلقين داده شده از رسول اکرم (ص) را به امير مومنان علی (ع) نسبت داده اند. 

ذکرقلبي در آئين  تصوف اسلامی دارای آداب خاص بوده که توسط پير طريقت در خانقاه

درويشان الهی با دم قدسی پير طريقت يا شيخ مجاز به نيابت از وی به درويش تلقين

میکنند.

خلقت عالم از منظری دیگر یکشنبه 1388/08/10 2:9
 

در تصوف اسلامی ظاهر جهان را ملک و باطن جهان را ملکوت گویند. 

 ملکوت آسمان مناسب آسمان و ملکوت زمین مناسب با زمین است.

ملکوتیان بر دو نوع منقسم میشوند : قسمی که از عالم ارواح که به دو نوع :علوی و سفلی

تقسیم میشودعلوی مثل روح انسان و فرشتگان و سفلی چون ارواح جن و شیاطین.

قسمی دیگر عالم نفوس است که بر دو نوع علوی و سفلی منقسم میگردد.

اما نفوس علوی مثل نفوس سماوی و کواکب و نفوس سفلی مثل نفوس اجسام . مفردا

و مرکبا.که مفردا مثل عناصر اربعه و مرکبا مثل جماد و معادن.

اما در هر نوع ملکوت ارواح و نفوس (علوی و سفلی ) صفتی از ملکوتیان دیگر نیز میتوان

 یافت.چنانکه در ملکوت ارواح از صفات ملکوت نفوس و در ملکوت نفوس از صفات ملکوت

 ارواح میتوان یافت ولی یکی غالب و آن یکی مغلوب است.

در قران مجید امده است:الا له الخلق و الامر  (اعراف )

آفرینش دو نوع است خلق و امر.

اما خلق ، عالم اجساد و اجسام است.

و عالم امر،هم ملکوت ارواح را فراگیرد و هم ملکوت نفوس را.

 

دقایق طریقت یکشنبه 1388/08/03 0:13
 

                  یا هو

 

     جهت مطالعه اسرار سیر و سلوک معنوی

       

     اینجا کلیک نمائید:

 

 

http://roshanalishahi.blogfa.com/cat-5.aspx

 

 

 

سالکین الی الله تعالی در تصوف اسلامی از منظری دیگر پنجشنبه 1388/07/30 9:28
 

سالکین الی الله تعالی در تصوف و عرفان  اسلامی

  پیران طریقت عموم سالکین الی الله تعالی را  از منظری به چهار دسته زیر منقسم میدانند:

1)      سالک مجرد

2)      مجذوب مجرد

3)      سالک متدارک به جذبه

4)      مجذوب متدارک به سلوک

1)سالک مجردچون صفات نفسانی او هنوز در او باقی است و در مقام ریاضت و

 مجاهدت باقی مانده به حضرت احدیت نرسیده لذا به کمال الهی نمیرسد.

2)مجذوب مجرد چون حق تعالی دل او را به نور یقین منور گردانیده، حجاب میان

او و حق تعالی ، به لطف جذبه برداشته شده و او را حالی پدید می آید که از آن ذوق

 می یابد و به واسطه آن ذوق، در مجاهدت سعی نمی نماید و در راه سلوک در

 طاعت و عبادت کوشیدن باز ماند،اگر جه حلاوتی در دل چشیده اما به کمال نمیرسد

3) سالک متدارک به جذبه در بدایت ، مجاهده بسیار کند که بر اثر کثرت ریاضات ،

فتح البابی بیابد و ذوق و حالی به حلق جان او میرسد. چون آن روح به مشام او رسد

 همچون شیرینی حاصل از تلخی صبر، به کام او میرسد، کلمات حکمت ازلی از

 چشمه دل او زائیده و ظاهرش آراسته به شریعت و باطنش پیراسته به زیورهای

انوارطریقت، ظاهرش مستعد جلوت و باطنش شایسته خلوت می شود، پس از

 رنجهای بسیار کشیدن به جذبه حق میرسد.اما چون محبوس حال خود است و بدان

 ذوق قانع است لذا اگرچه به کمال رسد و کامل باشد اما مکمل نیست و به شیخیت

 و مقتدایی نمیرسد

4) مجذوب متدارک به سلوک را مقام اکملیت وشیخیت ومقتدایی زیبد.که دربدایت

 او جذبه باشد که حق تعالی بر دل او تجلی می کند و به واسطه آن تجلی آثار بشریت

 و خس و خاشاک انسانیت از وجود او محو شده و او را به شیر لطف می پروراند و به

اخلاق ربوبیت وی را بالیده می گرداند تا بکلی لوح دل او از جمله نقوش عقلیات و

 سمعیات و حسییات پاک و صاف شود ومستعد تعلیم علم لدنی و حکمت خاص گردد.

معرفت صفات و ذات باری تعالی او را بی واسطه حاصل شود و او را از مقام اعلای جذبه

 به منزل ادنای مجاهدت و ریاضت  و کثرت  طاعت و عبادت آورد. اوامر شریعت را به جان

 و دل انجام دهد و نفس را  به انواع عبادات و تعبدات مرتاض گرداند و کلام حق را که

منطوق در قرآن است ، پیغامهای اوداند لذا در معانی آن تدبر و تفکر میکنداز اخلاق

 ذمیمه رسته و متخلق به اخلاق حمیده می شود. در تزکیه نفس و تصفیه دل و

 تجلیه روحاهتمام دارد .نشان او این است که دلی سلیم و سینه ای مشروح و

فراخ و دلی مطیعو طمانینه یافته و قلوبهم الی ذکرالله ، ظاهر او باطن و باطن او

 ظاهر، و به اخلاص ایمان و ایقان واحسان رسیده است.

 او را زیبد که گوید لوکشف الغطاء ما ازددت یقینا

 

غیب و اطلاع اولیاء الله از غیوب شنبه 1388/07/25 20:12
 

اطلاع اولیاءالله از عالم غیب مبتنی بر شرایطی است. هرگاه اشتغال حواس ظاهری  درویش کاسته شود،  از غیب آگاه می شود. روح درویش از جنس انوار الهی است یعنی فارغ از جرم و حجم و زمان است و چون میان روح درویش و روح کلی جهان از حواس ظاهری و تعلقات دنیوی، حجابی نیست لذا رابطی بین این  دو روح بنام ولایت وجود دارد.بنابراین درویش هرگاه از حواس ظاهری خلاصی یابد روح او بسوی انوار الهی صعود می کند لذا از نقوش برزخ های کائنات عبور کرده و بر حوادث گذشته و آینده که به سبب حرکات فلکی حاصل می شوند آگاهی می یابد. بنابراین از جزئیات کائنات جهان و آثار و حرکات آنها مطلع می گردد. روح اولیاءالله و پیران صاحب ولایت تابع اشتغالات مادی نیستند، روح ایشان به روح مجرد ربانی متصل بوده و از این طریق از غیب آگاه می شوند، لذا میتوانند حقایق را در بیداری ببینند. البته برخی از انسانها با ریاضت به روح فلکی متصل میشوند و از غیب آگاهی می یابند اما ایشان نمی توانند از عالم روح خود فراتر روندو معقولات را در یابند زیرا روح ایشان چنین استعدادی جهت دریافت غیوب الهی ندارند. اما روح اولیاءالله و صاحبان ولایت، قوی است و چون روح ایشان به اعلاء کمال الهی رسیده است لذا به مقام << کن>> میرسند(کن فیکون).بنابراین پیران طریقت  که صاحب ولایت هستند، چون روح ایشان به روح مجرد الهی پیوسته و متصل گشته است به نور حق ملحق شده و با اراده و همت عالی خویش ، عالم را مسخر می گردانند. لذا از روشنی وجود خود که منور به نور الهی است ، استفاده کرده و نظر ایشان ، نظر الهی گشته، دعا ی ایشان اجابت شده و به امر الهی ، عناصر دنیوی متاثر از نیایش ها و دم قدسی ایشان می گردند. بدین نحو در کار دنیا به اذن الهی دخل و تصرف می نمایند. بنابراین نظر رحمانی ایشان در موجودات و نباتات و جمادات ، نافذ گشته و جهان متاثر از نظر ایشان می گردد. البته واسطه این عمل <<ولایت>> است که در نهایت به خواست و اذن الهی صورت می گیرد.

 

لزوم پیر طریفت از منظری دیگر چهارشنبه 1388/07/22 4:54
 

قال النبی(ص) : الشیخ فی قومه کالنبی فی امته

 

درویش به اکسیر و کیمیای طریقت به بعضی از مقامات روحانی میرسد که روح او از کسوت بشریت و لباس آب و گل مجرد میشود و پرتوی از ظهور آثار صفات حق به او می پیوندد . و جملگی انوار و صفات نامتناهی روحانی بر درویش الهی تجلی میکند جاء الحق و زهق الباطل بر باطن درویش محقق میگردد.

 

در این مقام چون آئینه دل  صفا یافته است پذیرای عکس تجلی روح میگردد و ذوق انالحق و سبحانی در خود می بیند  و پندارِ وصول کمال حقیقی در وی پدید می  آید.

اگر تصرفات ولایت پیر طریقت که صورت لطف حق است دستگیر او نشود، خوف زوال ایمان و آفت حلول و اتحاد در درویش میرود. پس پیری صاحب ولایت میبایست تا او را با تصرف ولایت خود از این پندارها بیرون آورد.

همچنین درویش در سلوک طریقت نمایشها از غیب می بیند و وقایع بر وی مفتوح میگردد که هر اشارتی از غیب به نقصان و زیادت درویش و دلالت بر سیر و فترت او و نشان صفا و کدورت دل و معرفت صفات ذمیمه و حمیدهء نفس و احوال شیطانی و نفسانی و رحمانی و....دارد که همهء اینها زبان غیب دارد و زبان غیب را هم فقط  اهل غیب دانند، پس پیری صاحب ولایت باید که موءید من عندالله تعالی  و به تایید الهی و معلم به علم تاویلات غیبی باشد تا بیان وقایع و کشف احوال مرید کند و او را به تدریج زبان غیب آموزد و معلم ترجمان او باشد تا معرفت مقامات حاصل گردد و درویش از این وادی به ایمنی و سلامت گذرد.

 

پیر طریقت یا قطب صاحب ولایت شنبه 1388/07/18 15:35
 

پیر طریقت کیست؟ 

خلیفه الله فی الارض که در تصوف او را قطب خوانندباید از جانب حق تعالی

 معین گردد. یعنی خلافت و ولایت او از حق ثابت شده و هفت وادی سلوک را

 طی کرده باشد.

قطب بادیه پیمای بیابان حقیقت است.

هرچه اسرار معنوی بر او منکشف تر گردد حفظ مراتب صورت بیشتر میکند و

 حقایق را مستور تر میدارد ، هر چه در درگاه الهی محرم تر شود خود را بیگانه تر

 داند.

 پیر طریقت حفظ هر مرتبه ای را بجا آورد.

 پیر طریقت نه پرده از رخ گشود نه پرده بر رخ بست .همان است که بود

 همین است که هست . ذاتش ثانی نداشت عفوش خطا نگذاشت.

 آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد،هر که در او فانی است غیر او نیست.

 

قطب مظهر ذات است و زبده ممکنات.به معنی علی است و بصورت ولی.

به حقیقت غایب است و بولایت نایب. ذاتش قایم  است و  لطفش دایم .

به عنایت هادی است و به هدایت مهدی.

به ظاهر خلقست و به باطن حق.

 به جمال رهبر است و به جلال قلندر .که قلندری اشاره به جمع ولایت است .

 

نوشته شده توسط درویش بی خویش | موضوع: | لینک ثابت |
نماز عشق سه شنبه 1388/07/14 0:9
 

نماز عشق در تصوف چهار رکن دارد :

                            قیام ، قعود ، رکوع ، سجود

قیام : استقامت در صراط ارادت و اخلاص است و استغراق محض در مشاهده

جمال حق

قعود :فرود آمدن از مرکب نفس دجال و خودیت و تذکر بر عجز خود و قدرت ازلی

خدای تعالی

رکوع : ظاهر آن تعظیم است و باطن آن خضوع و خشوع قلب و عجز و انکسار و

نا توانی و فروتنی

سجود: حقیقت اطاعت امر الهی است و تمکین به حکم حق تعالی.

 

تفکر درویش شنبه 1388/07/11 21:37
 

تفکر در تصوف اسلامی اندیشیدن در بارهء حق است و هر چه جز او را از یاد بردن، بنابراین تفکر در شریعت بیشتر با تعقل و فلسفه همراه است و لی در طریقت بیشتر با عشق همقدم است.

تفکر درویش سیری قلبی است که زاییده ذکر حق میباشد.

 درسایهء ذکر ، بارقه های تجلیات الهی بر خانه ء دل پرتو می افکند و بر اثر روشنایی این تجلیات، تفکر قلبی جان میگیرد.  تفکر در شریعت بافتنی است ودر این نوع تفکر محرک و راهنما عقل است و لی تفکر در طریقت یافتنی است و در این نوع تفکر راهنما حق است

بتدریج بر اثر گرمی و مداومت ذکر، فکر افسرده حیات تازه پیدا میکند و روان درویش با غیب آشنا میشود. تفکر جولان قلب در عالم غیب است. درویش که با دل تفکر کند روحش با غیب بینا و مانوس گردد.

حضرت جنید ـ ره ـ فرماید:تفکر در آیات خدایی معرفت زاید و تفکر در نعمات الهی محبت زاید و تفکر دروعدهء حق تعالی هیبت زاید. شایان ذکر است تفکر در ذات خدای تعالی غیر ممکن است وچون صفات حق عین ذات وی است لذا تفکر درصفات نیز محال است. اما درویش در صفات حضرت حق به مدد و عنایات ربانی سیر تواند کرد با مداومت ذکر و فکر در اسماء و صفات حق ، بدین ترتیب که درویش بر اثر مداومت در  ذکر و فکر خود را در مسیر فیض صفات قرار میدهد تا به قدر قابلیت و استعداد بهره گیرد و در پاره ای  اسماء تا حدودی مظهریت پیدا میکند تا به حکم تخلقوا باخلاق الله به اخلاق الهی متخلق شود و تا مرحلهء فنای در صفات رسد.

فناء و بقاء سه شنبه 1388/07/07 0:38
 

فناء و بقاء در تصوف درویشان الهی

فناء در تصوف عبارت است از نا بودی اوصاف بشری و تبدیل آنها به صفات الهی است. درویش بحدی در مشاهده ء صفات الهی مستغرق میشود که خود را فراموش میکند.

بقاء عبارتست از باقی ماندن در صفات خدای تعالی

درویش به اعتبار فنای اوصاف بشری به حسب ذات و صفات و افعال الهی به مقام بقاء بالله میرسد. فنای درویش معدوم شدن عین شخصیت او نیست یا به عبارتی تبدیل وجودی به وجود دیگر نیست.فنای درویش فنای جهت بشریت در  جهت ربانیت  است.  درویش در اولین قدم  که در  طریقت گام برمیدارد به تدریج راه فنا ء را شروع میکند و در هر  گام  که  از  اوصاف بشری دور میشود  یک قدم به کمالات الهی نزدیکتر میگردد یعنی هر قدم که بسوی فناء رفته یک قدم به سوی بقاءبر میدارد

فنای درویشان الهی بر دو نوع است: ظاهری و باطنی

فنای ظاهری فنای افعال است که نتیجه تجلی الهی است و درویش در این فناء چنان مستغرق بحر افعال الهی میشود که نه خود  و نه غیر را صاحب اختیار نبیند الا فعل واراده حق سبحانه

اما فناء باطنی فنای صفات و ذات است و درویش در این حال گاه در مکاشفه صفات حق، غرق فنای صفات خود میشود و گاه در مشاهدهء آثار عظمت صفات الهی، تا آنجا که حق بر او غالب و مستولی شود و باطن درویش از جمله وساوس و هواجس فانی گردد.

بقای درویشان الهی نیز بر دو نوع است: ظاهری و باطنی

اما بقای ظاهری آنست که خدای تعالی درویش را بعد از فنای اراده مالک اراده خود کند تا هرچه کند به اختیار و اراده حق کند

امادر بقای باطنی ، حجاب کلی از درویش برداشته میشود چنانکه نه حق حجاب درویش گردد و نه درویش حجاب حق

 

ذوالنون مصری پنجشنبه 1388/07/02 20:48
 

ذوالنون مصری گوید: در بیابان بی آب و گیاهی رسیدم مانده و تشنه بودم

از دور باغی و عمارتی دیدم. خودم را به آن باغ رسانیدم.به تفحص شتافتم

 احدی را در آنجا نیافتم. آب خوردم وطهارت کردم.متعجب بودم.ناگاه به بام

 قصر نظر کردم کنیزکی را با کمال صباحت دیدم که در من می نگریست.

 گفتم: ای کنیزک تو کیستی و این قصر آن کیست؟

گفت: ای ذوالنون چون تورا دیدم  گفتم مگر دیوانه ای.زیرا رفتارت به مجانین

می نمود.و چون آمدی و طهارت کردی گفتم مگر عالمی. چون استغفار کردی

 گفتم  که عارفی.و حال میبینم هیچکدام نیستی.از آنکه:

دیوانه را طهارت نشاید. عالم به نا محرم نظر ننهد.عارف بجز حق در نظرش

 چیزی نیاید.

آداب خانقاه چهارشنبه 1388/07/01 0:40
  

                                           

                                         یا هو

 

                  گفتند علی خداست ،گفتیم

                                 قد    نعبد   نستعین   ایاک

 

 

  در سلک صوفیان:

 

      

             آداب خانقاه روشنعلیشاهی

 

 

جهت آشنایی با آداب خانقاه سلسله جلیله رضویه

 

نعمت اللهی روشنعلیشاهی اینجا کلیک کنید:

 

      http://roshanalishahi.blogfa.com/cat-6.aspx

 

 آلمان  - خانقاه دوسلدورف

مجاهده سه شنبه 1388/06/31 0:2
 

مجاهده را ه را مردی باید دلیر به شکوه نهنگ و زهره شیر.

مجاهده نفس هم نبردی با جنود جهل است. این مصاف را به لاف نتوان نمود واین مصافت را

 به جلافت نتوان پیمود. نبرد با خصم درون کار هر مردی نیست و سلوک الی الله رویهء هر بی درد  نی.

و از لوازم مجاهده با نفس: ذکر است مع الفکر

وذکر حکم شمشیر مرد مجاهد است.

مردی که بی سلاح به جنگ خصم رود اورا نصرت نبود و به ناچار کشته یا گرفتار میشود

ذکر ،دل را علی الدوام بیاد حق داشتن است و فکر مدام حواس را به تفرقه نگذاشتن.

 

عید شنبه 1388/06/28 4:28
 

عجب میهمانیی بود  رمضان ،

ساقی آن خدا و میهمان آن، خود آ ،

 فرا رسیدن عید سعید فطر ، عید طعام از سفره الهی بر اخوان طریق،

 مشایخ مکرم و اقطاب معظم و خوانندگان  محترم وبلاگ مولانا روشنعلیشاه

 مبارکباد.

 

درویش بی خویش

نگارنده وبلاگ

نوشته شده توسط درویش بی خویش | موضوع: | لینک ثابت |